حكيم ابوالقاسم فردوسى
127
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
چهارم چو مهراب كابل خداى * كه دستور شاهست و زابل خداى [ آشتى خواستن پشنگ از كىقباد ] سپهدار تركان دو ديده پر آب * شگفتى فرو ماند ز افراسياب يكى مرد با هوش را برگزيد * فرسته بايران چنانچون سزيد يكى نامه بنوشت ار تنگ وار * برو كرده صد گونه رنگ و نگار بنام خداوند خورشيد و ماه * كه او داد بر آفرين دستگاه وزو بر روان فريدون درود * كزو دارد اين تخم ما تار و پود گر از تور بر ايرج نيك بخت * بد آمد پديد از پى تاج و تخت [ بران بر همى راند بايد سخن * ببايد كه پيوند ماند ببن ] گر اين كينه از ايرج آمد پديد * منوچهر سرتاسر آن كين كشيد بران هم كه كرد آفريدون نخست * كجا راستى را ببخشش بجست سزد گر برانيم دل هم بران * نگرديم از آيين و راه سران ز جيحون و تا ماورالنّهر بر * كه جيحون ميانچيست اندر گذر بر و بوم ما بود هنگام شاه * نكردى بران مرز ايرج نگاه همان بخش ايرج ز ايران زمين * بداد آفريدون و كرد آفرين ازان گر بگرديم و جنگ آوريم * جهان بر دل خويش تنگ آوريم بود زخم شمشير و خشم خداى * نيابيم بهره بهر دو سراى و گر همچنان چون فريدون گرد * بتور و بسلم و به ايرج سپرد ببخشيم و زان پس نجوييم كين * كه چندين بلا خود نيرزد زمين سراينده از سال چون برف گشت * ز خون كيان خاك شنگرف گشت سرانجام هم جز به بالاى خويش * نيابد كسى بهره از جاى خويش [ بمانيم روز پسين زير خاك * سراپاى كرباس و جاى مغاك ] و گر آزمنديست و اندوه و رنج * شدن تنگ دل در سراى سپنج مگر رام گردد برين كىقباد * سر مرد بخرد نگردد ز داد كس از ما نبينند جيحون بخواب * و ز ايران نيايند ازين روى آب مگر با درود و سلام و پيام * دو كشور شود زين سخن شادكام چو نامه به مهر اندر آورد شاه * فرستاد نزديك ايران سپاه ببردند نامه بر كىقباد * سخن نيز ازين گونه كردند ياد چنين داد پاسخ كه دانى درست * كه از ما نبد پيش دستى نخست ز تور اندر آمد نخستين ستم * كه شاهى چو ايرج شد از تخت كم بدين روزگار اندر افراسياب * بيامد بتيزى و بگذاشت آب شنيدى كه با شاه نوذر چه كرد * دل دام و دد شد پر از داغ و درد ز كينه باغريرث پر خرد * نه آن كرد كز مردمى در خورد ز كردار بد گر پشيمان شويد * بنوّى ز سر باز پيمان شويد مرا نيست از كينه و آز رنج * بسيچيدهام در سراى سپنج شما را سپردم ازان روى آب * مگر يابد آرامش افراسياب بنوّى يكى باز پيمان نوشت * بباغ بزرگى درختى بكشت